ابوعلی حسین بن عبدالله معروف به ابوعلی سینا در سال ۳۷۰ هجری قمری درخرمیشن ازتوابع بخارا متولد شد. او پزشک ، ریاضیدان ، فیلسوف ومنجم بزرگ ایرانی بود . پدرش عبدالله نام داشت که در دستگاه سامانیان محصلی مالیات را عهده داربود ومادرش ستاره نام داشت . وی در بلخ پرورش یافت و قرآن وسایر علوم را آموخت .استاد وی عبدالله ناتلی بود که از رجال مشهور قرن چهارم هجری به شمار می رفت. او در هجده سالگی، چنانچه خود نوشته است ، از تعلم همه علوم فارغ شد . دربیست ویک سالگی دست به تالیف وتصنیف زد .وی در بیست و دو سالگی پدرش را ازدست داد و او خود متصدی شغل پدر گردید . اما به علت نابسامانی اوضاع سیاسی ، بخارا را ترک گفت و به گرگانج پایتخت امرای مامونیه خوارزم رفت و در نزد خوارزمشاه علی ابن مامون و وزیرش ابوالحسین احمدبن محمد سهیلی تقرب پیدا کرد . در این هنگام سایه نفوذ محمود غزنوی بر خوارزم نیز فرو افتاد واز دانشمندان دربارخواسته شد که به غزنین به خدمت سلطان محمود بروند

 ابوعلی سینا که از تعصب آن پادشاه خبردار بود.....

به همراهی ابوسهیل مسیحی از خوارزم گریخت و از راه ابیورد و طوس به قصد گرگان حرکت کرد تا به قابوس بن وشمگیرکه به عنوان یاریگر وحامی دانشمندان شهرت یافته بود بپیوندد . اما وقتی که پس از مشقات بسیار بدان شهر رسید قابوس مرده بود .

   ابوعلی سینا ناچار به قریه أی در خوارزم بازگشت . اما پس از اندک مدتی دوباره به گرگان رفت و این بار ابو عبید جوزجانی , یکی از با وفاترین شاگردانش به خدمت اوپیوست و در این سفر بود که کتاب " المختصرالاوسط" و کتاب "المبدا, و المعاد" و مقداری از کتاب معروف " قانون " و "نجات " را تالیف کرد

   ابوعلی سینا در حدود سال ۴۰۵ هجری قمری به ری رفت. فخرالدوله دیلمی را که بیماربود معالجه کرد ولی مدت زیادی در آن شهرباقی نماند و در اوایل سال بعد به قزوین و از آنجا به همدان رفت و در آن شهر نه سال به سر برد , در این جا مورد توجه شمس الدوله دیلمی قرار گرفت و در ۴۰۶ هجری قمری به وزارت رسید و تا سال ۴۱۱ هجری قمری در این مقام باقی ماند.

   در سال ۴۱۲ هجری قمری شمس الدوله در گذشت و پسرش سماالدوله به جای او نشست . سماالدوله مانند پدر میخواست که ابوعلی سینا وزارت را قبول کند ، اما شیخ نپذیرفت . در نتیجه بر اثر معاندان به زندان افتاد و چهار ماه در حبس به سر برد و در این مدت تعدادی از کتب و رسالات مهم خود را تالیف نمود . شیخ الرئیس بعد از رهایی از حبس باز مدتی در همدان بود و آنگاه ناشناخته با شاگردش ابو عبید جوزجانی به اصفهان نزد علا الدوله کاکویه رفت . آن پادشاه او را به گرمی و احترام بسیار پذیرفت . ابوعلی سینا از این زمان تا آخر عمر در خدمت علا الدوله کاکویه بود، در نخستین جمعه ماه مبارک رمضان بود شیخ الرئیس را روی تخت روانی که بادو اسب کرند حمل می شد ، نهاده بودند . رفته رفته غروب افق را می پوشاند . عصر بود و بانگ موذن مومنان را به نماز دعوت می کرد.

همچنانکه ابوعلی سینا دست لرزانش را به سمت شاگردش دراز میکرد سرفه های شدیدو پی در پی , پیکرش را می لرزاند و چند قطره خون در کنار لبایش پدیدار شد .فقط قدرت یافت این چند کلمه را ادا کند :

_ فرمانروایی که طی این سالها جسم مرا به این خوبی اداره می کرد , متاسفانه در وضعی نیست که به کارش ادامه دهد .گمان کنم که وقت آن رسیده است که خیمه ام را بر چینم.

ابو عبید با چهره خیس از اشک سعی کردچیزی بگوید , ولی کلمه أی از دهانش خارج نشد . نمی فهمید و نمی خواست بفهمد . مگر از دیروز که حال استادش بهبود یافته بود چه اتفاقی روی داده بود که او پیش او هر وقت ضعیف و رنجور شده بود

   هر چه به دردت می خورد بردار و بقیه اموالم را میان فقرا تقسیم کن . صندوقچه محتوی سکه های طلا را خالی کن و چیزی در آن باقی نگذار .

شیخ الرئیس نفس نفس می زد و بعد از مدتی مکث ، فرمود :

سعی کن نوشته هایم را جمع آوری کنی . آنها را به تو می سپارم . خداوند هر سرنوشتی را که استحقاق دارد برایش تعیین می کند .

ساکت شد . پلکهایش را بر هم گذاشت و در همان حال گفت :

ابو عبید، دوست من ، اکنون برایم قرآن بخوان . چند آیه از قرآن تلاوت کن .

   آن روز اول ماه رمضان سال ۴۲۸ هجری قمری بود . شیخ الرئیس ابو علی سینا در حالت بیماری در حالیکه تنها پنجاه و هفت سال از عمرش می گذشت درهمدان دار فانی را وداع گفت و در همانجا مدفون شد . آرامگاه او اکنون در آن شهر است .

در مشرق زمین فلسفه یونانی هیچگاه مفسری با عمق و دقت ابوعلی سینا نداشته است .ابوعلی سینا فلسفه ارسطو را با آرای مفسران اسکندرانی و فلسفه نو افلاطونی تلفیق کردو با نبوغ خاص خود آنها را با نظر یکتا پرستی اسلام آموخت و به این طریق , در فلسفه مشایی مباحث آورد که در اصل یونانی آن سابقه نداشت .

آثار ابوعلی سینا

مهمترین فهرستی که در سالهای اخیر درباره آثار ابوعلی سینا ، تدوین شده ، کتابی است که دکتر یحیی مهدوی استاد دانشگاه تهران در سال ۱۹۵۴ به فارسی منتشر کرده است .این اثر ، کتابشناسی انتقادی است و در کتب و رسالات اصیل ابوعلی سینا ازآنهایی که به او نسبت داده شده تفکیک شده است .

 

در یادداشتهای جوزجانی نام حدود ۶۰ کتاب و رساله برده شده و این تنها طبقه بندی است که زمان نوشتن آنها را , دست کم در مورد آثار مهم , تعیین می کند , زیرا از اشعار وتعدادی از رسالات به طور دسته جمعی نام برده شده است .

در اینجا بی مناسبت نیست به طور خلاصه مهمترین آثار طبیب و فیلسوف بزرگ را به ترتیب تاریخ نگارش نام ببریم :

۱- الحکمه العروضیه : این کتاب نخستین اثر فلسفی ابوعلی سینا ست که او در بیست و یکسالگی برای ابوالحسین عروضی نگاشته است . از این کتاب فقط یک نسخه باقی مانده که در کتابخانه شهر اوپسالای سو‌‌‌‌ئد نگاهداری می شود .

۲- القانون فی الطب : فشرده ترین اثر ابوعلی سینا در رشته پزشکی است که مورد استفاده چند نسل از دانشمندان قرار گرفته و در آن کلیه معلومات وتجربیاتی را که تا آن زمان به دست آمده بود جمع آوری کرده است . بدین سان این دایره المعارف طی چند قرن یکی از کتب مرجع دانشجویان پزشکی بوده است . نسخه های خطی متعدد این کتاب و تفسیرها و ترجمه های بیشماری که به زبانهای مختلف از آن به عمل آمده است ، اهمیت و ارزش قانون را نشان می دهد .

۳- الحکمه المشرقیین : این کتاب که فقط بخشی از آن درباره منطق باقی مانده است ، یکی از مشخص ترین آثار ابوعلی سینا بشمار می رود . وی ضمن نگارش آن می خواسته فلسفه سنتی ارسطویی را رد کرد تا بتواند نظرات خودش و سایر نظریه های فلسفی را بیان نماید . بخش کوچکی از منطق آن که باقی مانده اصالت مجموعه مفقود را نشان می دهد . در سال ۴۲۰ هجری که سلطان مسعود پسر محمود غزنوی اصفهان را گرفت و غارت کرد ، این کتاب سایر کتب کتابخانه سلطنتی امرای آل بویه به غزنه حمل شد و در سال ۵۴۶ هجری در حین اشغال این شهر به دست علاالدین غوری با تمامی کتابهای موجود درکتابهای موجود در کتابخانه سوزانده شد .

4-النجاه ( نجات ) : این کتاب شامل چهار بخش به شرح زیر است :

منطق , علوم طبیعی , علوم ریاضی و مابعدالطبیه . بر خلاف تصور همگان این کتاب خلاصه أی از شفا نیست .

5-الشفا‌‌‌ ( شفا ) : این دایره المعارف همان مقامی را در زمینه فلسفی دارد که قانون در زمینه پزشکی . ابوعلی سینا در آن کلیه نظریه های علمی و فلسفی را که تا آن زمان درجهان اسلام شناخته شده بود بیان کرده است . شیخ در این کتاب بزرگ کل علوم زمان خود را به سه دسته عمده تقسیم کرد :

اول (( علوم عالی )) که عبارت باشد از علمی که با ماده سر وکار ندارد و درک آن فقط با تعلل محض صورت پذیر باشد و آن (( علم به مابعد الطبیه )) است .

دوم (( علوم دانی )) که علم به ماده است و با تجربه و مشاهده نیز می توان آن را درک کرد و آن (( علم طبیعی وفروع )) آن است .



سوم (( علوم وسطی )) که هم با ماده و هم با تعقل سروکار دارد و آن (( علم ریاضی )) است .

۶- اشارات و تنبیهات : آخرین اثر مهم ابوعلی سیناست ، ولی در مقایسه با سایر آثار او محدودتر و در عین حال فشرده تر و موجزتر است . به ایجاز کتاب , زیبایی سبک نگارش آن افزوده می شود . این تنها کتاب فلسفی است که ابوعلی سینا در آن تمام توجه خود را معطوف به زیبایی نگارش کرده و تسلط خود را به زبان عربی نشان داده است . با این همه آنچه این کتاب را از مجموعه آثار فلسفی ابوعلی سینا مشخص می سازد سه فصل آخر آن است که به عرفان اسلامی اختصاص داده شده است . در حقیقت این نخستین باری است که حکمت اولی ، حالات و مراحل سلوک عرفانی موضوع یک بحث فلسفی قرار گرفته است .


۷- دانشنامه :در میان کلیه آثار فلسفی ابوعلی سینا که به زبان عربی است دانشنامه تنها کتابی است که به زبان مادریش فارسی نگاشته است . با توجه به اینکه نیم قرن قبل از ولادت ابوعلی سینا فارسی زبانی بوده که در سراسر ایران تکلم می شده و زبان عربی بشمار می رفته است و نظم ونثر در همان زمان رونق فراوانی داشته وشعرایی نظیر رودکی ، شهید بلخی ، دقیقی ، ابوشکور آثاری به نظم بوجود آورده بودند که جاودانی است ،و نیز خود ابوعلی سینا و مسلط به زبانهای فارسی و عربی و با بزرگترین شعرای ایران هم عصر بوده است ، از اینکه او تقریبا کلیه آثارش را به زبان عربی نوشته است تعجب می کنیم . باید متذکر شد که از زمانی که اسلام بر ایران مسلط گردید , عربی زبان مذهبی و اداری و نیز وسیله بیان علمی بشمار می رفت و در کلیه سرزمینهایی که اسلام را پذیرفته بودند مورد استفاده قرار می گرفت . لذا دانشمندان برای اینکه آثارشان در سراسر سرزمینهای اسلامی خوانده و فهمیده شود ، ناچار بودند کتابهایشان را به زبان عربی بنویسند . این اجبار بعدها عمومیت و ادامه یافت و به شکل سنت در آمد .

سرنوشت آثار فلسفی ابوعلی سینا بعد از مرگش چه بود ؟

ابوعلی سینا در تمام عمرش از ورای رویدادهایی که شاهد بود ، خطری را که نوشته هایش , و بخصوص آخرین اثرش (( اشارات )) را تهدید می کرد ، پیش بینی کرده بود . آخرین توصیه أی که به شاگردش جوزجانی کرد ، نگرانیش را بخوبی نشان می دهد . تا وقتی همه شاگردان شیخ الئیس در قید حیات بودند , افکار او را ترویج و آثارش را منتشر می نمودند . بخصوص جوزجانی که امتیاز جمع آوری آنها را داشت . ولی سیر حوادث طور دیگری مقدر کرده بود . مرگ سلطان محمود وپسرش مسعود به تعصب و دشمنی با فلسفه و حکمت و فلاسفه به طور اعم وابوعلی سینا به طور اخص خاتمه نداد . حمله قبایل ترک سلجوقی که از آغاز به تسنن گرویده و مدافعان پر شور آن مذهب بشمار می رفتند به ایران سراسر امپراطوری خلفا موجب تشدید این وضع گردید . تعداد زیادی علمای علوم دینی وکل کتابهایی در رد عقاید ابوعلی سینا نوشتند که مشهورترین آنها از محمد بن احمد شهرستانی مولف ملل و نحو است که در دو کتاب نظریه های ابوعلی سینا را رد کرده است . یک متکلم دیگر ابن اثیر است که ضمن شرح وقایع سال ۴۲۸ هجری و ذکر اسامی شخصیتهایی که طی این چند سال در گذشته اند می نویسد : (( در ماه شعبان این سال ابو علی سینا حکیم بزرگ ایران ، مولف آثاری که طبق نظریات فلاسفه نگاشته است در گذشت . او در خدمت امیر علاالدوله بود . شکی نیست که این شخص کافر بود و به همین جهت ابوعلی سینا جرات کرد در قلمرو سلطنت او کتابهایی بنویسد که مملو از کفر زندقه نسبت به قوانین الهی است )) . این مسابقه در دشمنی نسبت به فلاسفه ، ابوعلی سینا هدف اصلی آن بود ، تا سال ۶۱۵ که حمله مغول آغاز شد همچنان ادامه داشت .

آن گاه تجدید حیات علوم و فلسفه آغاز گردید . ولی افسوس که خاطره صاحبان افکار بزرگ هیچ گاه از حماقت انسانها مصون نیست . در سال ۱۵۲۶ میلادی ( ۹۳۳ هجری ) فلیپ اورئول تئوفراست دو هوهنه که بیشتر به نام پاراسلسوس شهرت دارد ، در دانشگاه بال سویس ضربت جدیدی به افکار ابوعلی سینا وارد ساخت . پاراسلسوس که خود را طرفدار (( دربسته )) می نامید و مخترع اکسیر جوانی می دانست ، تلی از هیزم در صحن دانشگاه گرد آورد و پس از ایراد نطق خشونت آمیزی علیه پزشک ایرانی نسخه هایی از قانون را سوزاند . افسوس که امروزه نیز قرن ما پر از این گونه افراد است . آنان در سو استفاده از ضعفها و رنجهای انسانی ایستادند . وسوسه جایگزین کردن مسائل غیر محسوس به جای اصول مسلم ، دروغ به جای حقیقت ، لاف وگزاف به جای علم همچنان باقی است . خداوند ما را از شر پاراسلسوسهای حال و آینده حفظ کند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی نامه سهروردی

 

شيخ شهاب الدين ابوالفتوح يحيي سهروردي، معروف به «شيخ اشراق»، شهاب مقتول و شيخ مقتول، «مؤسس حكمت اشراق» و از حكماي بزرگ اسلام در قرن 6  (587 هـ.ق) است. وي در دهکده سهرورد از توابع زنجان به دنيا آمد. شيخ اشراق، حكمت و اصول فقه را در مراغه نزد مجدالدين جيلي، كه استاد امام فخر رازي نيز بود، فرا گرفت و در حكمت تبحر و احاطة تمام يافت سپس به تفكّر و رياضت پرداخت، و چند سالي را در عراق و شام به سياحت و مطالعه گذرانيد،‌ چنانكه مشهور است در علوم غريبه نيز تبحر بهم رسانيد.

سهروردي پس از تکميل تحصيلات به اصفهان رفت تا نزد ظهيرالدين فارسي ، علم منطق را بياموزد . او در همين شهر بود که براي نخستين بار با افکار ابن سينا روبرو شد و پس از مدتي تسلط خاصي بر آن پيدا کرد.

سهروردي پس از پايان تحصيلات رسمي، به سفر کردن در داخل ايران پرداخت و از بسياري از مشايخ تصوف ديدن کرد و بسيار مجذوب آنان شد. در واقع در همين دوره بود که به راه تصوف اقتاد و دوره هاي درازي را به اعتکاف و عبادت و تامل گذراند. سفرهاي وي رفته رفته گسترده تر شد و به آناتولي و شامات نيز رسيد و در اين سفر، مناظر شام «سوريه» او را بسيار مجذوب خود نمود.

در يکي از سفر ها از دمشق به حلب رفت و در آنجا با "ملک ظاهر" پسر "صلاح الدين ايوبي" (سردار معروف مسلمانان در جنگ هاي صليبي) ملاقات کرد. ملک ظاهر که محبت شديدي نسبت به صوفيان و دانشمندان داشت، مجذوب اين حکيم جوان شد و از وي خواست که در دربار وي در حلب ماندگار شود.سهروردي که عشق شديدي نسبت به مناظر آن ديار داشت، شادمانه پيشنهاد ملک ظاهر را پذيرفت و در دربار او ماند.

اما سخن گفتن هاي بي پرده و بي احتياط بودن وي در بيان معتقدات باطني در برابر همگان، و زيرکي و هوشمندي فراوان وي که سبب آن مي شد که با هر کس بحث کند، بر وي پيروز شود، و نيز استادي وي در فلسفه و تصوف، از عواملي بود که دشمنان فراواني مخصوصا از ميان علماي قشري براي سهروردي فراهم آورد.

عاقبت به دستاويز آن که وي سخناني برخلاف اصول دين مي گويد، از ملک ظاهر خواستند که او را به قتل برساند، و چون وي از اجابت خواسته آن ها خودداري کرد، به صلاح الدين ايوبي شکايت بردند. صلاح الدين که به تازگي سوريه را از دست صليبيون بيرون آورده بود و براي حفظ اعتبار خود به تاييد علماي دين احتياج داشت، ناچار در برابر درخواست ايشان تسليم شد.

به همين دليل، پسرش ملک ظاهر تحت فشار قرار گرفت و ناگزير سهروردي را در سال 587 هجري قمري به زندان افکند و شيخ همان جا از دنيا رفت. وي در هنگام مرگ، 38 سال داشت. علت مستقيم وفات وي معلوم نيست.(البته مشهور آن است که سهروردي به دليل گرسنگي از دنيا رفت.) مشهور است که او را به دار آويختند يا خفه کردند. جنازه‌ي شيخ را در روز جمعه آخر ذي الحجه سال ۵۸۷ هـ.ق از زندان بيرون آوردند. جرم او معاندت با شرايع ديني بود. بدين ترتيب سهروردي نيز سرانجامي همچون سقراط يافت .

تأليفات شيخ اشراق:

 آثار وي از چند نوع است و مي توان آن ها را به پنج دسته تقسيم کرد:


1- چهار کتاب بزرگ تعليمي و نظري که همه به زبان عربي هستند.

در اين کتاب ها ابتدا فلسفه مشائى به آن صورت که توسط سهروردي تفسير شده و تغيير شکل يافته، بحث مي شود و سپس بر پايه همين فلسفه، حکمت اشراقي مورد تحقيق قرار مي گيرد.

اين چهار کتاب عبارتند از:

تلويحات، مقاومات، مطارحات - که در هر سه از تغييراتي که به فلسفه ارسطويي داده شده بحث مي شود- و بالاخره شاهکار سهروردي، "حکمة الاشراق" که مختص به بيان عقايد اشراقي وي است.

2- رساله هاي کوتاه تري به فارسي و عربي که در آنها محتويات چهار کتاب مذکور به زباني ساده تر به صورت خلاصه توضيح داده شده است.

از آن جمله مي توان به اين کتب و رسائل اشاره کرد:

هياکل النور، الالواح العماريه(که هر دو هم به عربي و هم به فارسي نگاشته شده) پرتو نامه، في اعتقاد الحکماء، اللمحات، يزدانشناخت و بستان القلوب (دو کتاب اخير را به "عين القضاة همداني" و "سيد شريف جرجاني" نيز نسبت داده اند ، ولي احتمال بيشتر آن است که از خود سهروردي باشد.

3- حکايت هاي رمزي يا داستان هايي که در آنها از سفر نفس در مراتب وجود و رسيدن به رستگاري و اشراق سخن رفته است. اين رساله ها به فارسي است؛ ولي بعضي از آن ها ترجمه عربي نيز دارد.

مانند:
عقل سرخ، آواز پر جبرئيل، الغربه الغربية، لغت موران، رساله في حالة الطفوليه، روزي با جماعت صوفيان، رسالة في المعراج و صفير سيمرغ.

4- تحرير ها و ترجمه ها و شرح ها و تفسير هايي که بر کتابهاي فلسفي قديمي تر و نيز بر قرآن کريم و برخي احاديث نوشته است.

مانند:
ترجمه فارسي رسالة الطير ابن سينا، شرحي بر اشارات او، تاليف رسالة في حقيقة العشق که مبتني بر "رسالة في العشق" ابن سيناست و تفسير هايي بر چند سوره از قرآن و بعضي از احاديث.

5- دعا ها و مناجات نامه هايي به زبان عربي که سهروردي آنها را "الواردات و التقديسات" ناميده است.

اين مجموعه از آثار و تاليفات شيخ شهاب الدين سهروردي و شرح هايي که بر آن ها نوشته شده است، منبع اطلاع ما از عقايد مکتب اشراقي وي است.

گنجينه اي از حکمت که در آن رموزي از ميراث هاي متعدد زرتشتي و فيثاغورسي و افلاطوني و هرمسي، به رموز و تمثيلات اسلامي ذکر شده است.

در حقيقت سهروردي از منابع مختلف کسب فيض مي کرده است، و هيچ در اين باره ترديد نمي کرد که هر چه را ملايم و متناسب با نظر کلي خويش بيابد؛ از هر جا که باشد، بپذيرد و در نظر خويش وارد کند.

حقيقت واحد و نظر سهروردي درباره ايران باستان

سهروردي حقيقت را امري واحد مي دانست و آن را منسوب به خداوندي واحد دانسته و اصطلاح « الحق من ربک » را از قرآن وام گرفته است. سهروردي مي گويد : « حقيقت ، خورشيد واحدي است که به جهت کثرت مظاهرش تکثر نمي يابد. شهر واحدي است که باب هاي کثيري دارد و راههاي فراوان به آن منتهي است »

سهروردي عقيده داشت در ايران باستان امتي مي زيست که مردم را به حق رهبري مي کرد و آنان را پرستنده حق واحد مي دانست. سهروردي افراد اين امت را پهلوانان و جوان مرداني يگانه پرست مي دانست و ايشان را با اين کلام معرفي مي کند : « خداوند ولي کساني است که ايمان آورند و ايشان را از ظلمت به سوي نور هدايت مي کند » او حکماي ايرانيان باستان را کساني مي داند که با شيوه‌ي اشراقي به مقام عرفاني والايي رسيده اند .

سهروردي پهلوانان فرزانه‌اي چون کيومرث و تهمورث و حکيماني چون زردشت و جاماسپ را براي اولين بار در فلسفه معرفي مي کند.

 

رساله هاي سهروردي

اين رسالات با عناوين ذيل مي باشد:

لغت موران

في حقيقة العشق

عقل سرخ

آواز پر جبرئيل

صفير سيمرغ

روزي با جماعت صوفيان

في حالة الطفولية

 

 

نمونه اي از اشعار فارسي شيخ:

 

بخشاي بر آنـکه بخت يارش نبـود   جز خوردن اندوه تو کارش نبـود

 در عشق چه حالتيش باشد که درآن  هم بي تو و هم با تو قرارش نبـود  

 

[تاريخ گزيده، ص670]

هاتفي در گوش جان من ز غيب آواز داد   وه که خاک تيره ات با نور جان آميختم

اي شهاب سهروردي از گرفتاري منال   دانه درد از براي مرغ زيرک ريختم

 

 [نقل از تذکرهء منتخب اللطايف، ص224]

 

شعري عربي از شيخ:

 

 لا تَسقِني وحدي فما عوَّدتني   أنّي اَشحُّ بِها علي جُلاس

  انت الکريمُ ولايليقُ تکرماً    اَن يعبِرَ النّد مائ دَورُ الکأسِ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی نامه شهاب الدین سهروردی

 

 

شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی، ملقب به الموید بالملکوت، خالق البرایا و قدح الزند- آتش افروز و شگفتی آفرین- و معروف به شیخ مقتول، شیخ شهید و شیخ اشراق در سال‌ 533 -549 هجری -  در شهر سُهرورد دیده به جهان گشود. شهر سُهرورد ( گل سرخ)، در جنوب زنجان و غرب سلطانیه در ایالت جبال، یعنی ماد کهن واقع شده بود. این شهر در قرن ششم هنوز آبادان و پُر رونق بود. سهروردی پس از سپری کردن ایام کودکی  در سهرورد، برای فراگیری دانش راهی مراغه شد. در مراغه نزد مجدالدین جیلی به فراگیری حکمت پرداخت. فخرالدین رازی هم شاگرد ‌این استاد بود و درهم‌آن‌جا با سهروردی آشنا شد، این دو با هم مباحثاتی نیز داشتند. سهروردی پس از چندی، برای ادامه‌ی تحصیل راهی اصفهان شد. اصفهان در آن روزگار مهم‌ترین فرهنگْ شهر ایران زمین بود. در آن شهر نزد ظهیرالدین قاری به خوبی با مبانی فلسفه‌ی مشا آشنا شد.

 

از آن پس زنده‌گی پُر فراز و نشیب و همیشه در سفر وی آغاز شد. به دیدار مشایخ بسیاری رفت و مجذوب اندیشه‌ی عرفانی شد. چندی در دیاربکر اقامت کرد، در آن‌جا با دل‌گرم ترین پذیرایی دربار سلجوقیان روم روبرو شد. درهم‌آن‌جا بود که با فخرالدین ماردینی آشنا شد. تصویری که از منش و اندیشه‌ی سهروردی در ذهن ماردینی نقش بست بسیار جالب و گویا است. وی درباره‌ی سهروردی به دوستان خود می‌گوید: « نمی دانید که این جوان به چه آتشی می‌سوزد و با چه شعله‌ای می‌درخشد. در عمر خود کسی را که همانند آن باشد ندیده‌ام. اما از افراط ِ شور او و از بی احتیاطی او در حفظ زبان خود، نسبت به او بیم‌ناکم. از آن می‌ترسم که این افراط و بی احتیاطی به بهای جان‌اش تمام شود.» سهروردی به سفر خود ادامه داد از آناطولی به شامات رفت، مناظر زیبای شام وی را مسحور خود کرد. در یکی از سفرهای خود از دمشق به حلب رفت و در آن جا با ملک ظاهر شاه، پسر صلاح الدین ایوبی ملاقات کرد. ملک ظاهر شاه مجذوب حكيم جوان، سهروردی شد و از وی خواست كه در دربار وی در حلب ماندگار شود. سهروردی كه مسحور و مجذوب مناظر آن ديار شده بود، شادمانه پيش‌نهاد ملك ظاهر شاه را پذيرفت و در حلب ماند. اما دیری نگذشت که کار بحث و مناظره‌ی وی با علمای قشری و مجریان شریعت و قضات بالا گرفت. در جامعه‌ و فرهنگی که نهان زیستی و مُهر کردن دهان و دوختن لب، شیوه‌ی تداوم و بقای زتده‌گی است؛ بدیهی است آن که اسرار هویدا کند، بر سر دار خواهد رفت. سر سبز سهروردی را نه فقط زبان سرخ، بل عقل سرخ وی بر باد داد. سهروردی سودای حکیم- فرمان‌روا را در سر می‌پروراند. سیف الدین آمدی حکایت می‌کند: « در حلب با سهروردی ملاقات کردم. گفت که مُلک روی زمین به دست من خواهد افتاد. پرسیدم‌اش که از کجا این حرف را می‌گوید؟ پاسخ داد خواب دیدم مثل این که دارم آب دریا را سر می‌کشم. گفتم شاید تعبیر خوابی که دیدی چیزی از قبیل شهرت علمی و امثال آن باشد. ولی دیدم که او از اندیشه‌ای که در دل‌اش جای گرفته است دست بردار نیست.» سهروردی سودای برانداختن نظام دِرم و دینار را در سر می‌پروراند. شمس الدین تبریزی در این باره به صراحت می‌گوید: « این شهاب الدین می‌خواست که این دِرم و دینار بر گیرد که « سبب فتنه است و بریدن دست‌ها و سرها.» معاملت خلق به چیزی دیگر باشد.» هم چنین نباید از یاد بُرد که در آن زمان صلاح الدین ایوبی تازه توانسته بود خاندان فاطمی مصر را، که از مهم‌ترین امیدهای اسلامِ باطنی اسماعیلیه بود در هم بکوبد. و از آن‌جا که واژه‌گان سهروردی گاهی بسیارنزدیک به ادبیات اسماعیلیه و فاطمیان بود؛ قضات به راحتی می‌توانستند برای وی پرونده‌ی محکمه پسند، بسازند. و چنین بود که علمای جلیل القدرت سهروردی را به جرم الحاد، فساد در دین، دعوی نبوت، مرتد و کافر، مهدورالدم اعلام کردند. و به دستور صلاح الدین ایوبی و به رغم مخالفت های مَلک ظاهر شاه، سرانجام در دوازده هم مرداد ماه سال 570 برابر با 29ژوییه 1191 میلادی، وی را در سن سی و هشت ساله‌گی در زندان حلب به قتل رساندند.

 

 

 

 

تقسیم بندی آثار شیخ اشراق

با وجود این‌که مجال تجربه‌ی زنده‌گی طولانی از سهروردی، توسط حاکمان و عالمان حاکم دریغ شد، اما وی توانست باوجود فرصت اندک آثار بسیاری خلق کند. از سهروردی چهل و نُه اثر به جای مانده است. از این چهل و نُه اثر سیزده جلد آن به فارسی و بقیه به زبان عربی است. پژوهش‌گران، آثار سهروردی را به شیوه‌های گوناگون تقسیم بندی کرده‌اند. نخستین بار لویی ماسینیون آثار سهروردی رابه سه گروه متمایز دسته بندی کرد. ماسینیون آثار سهروردی را به آثار دوره‌ی جوانی( رساله‌های عرفانی) آثار نیمه‌ی عمر ( مشایی) و آثار اشراقی تقسیم نمود. این تقسیم بندی با مطالعات بعدی مورد تردید واقع شد. پس از وی هانری کربن، که نقش بسیاری در معرفی سهروردی داشت، آثار وی را به چهار گروه متمایز تقسیم کرد. دکتر سید حسین نصر با بازنگری در آثار سهروردی آثار وی را به پنج گروه تقسیم کرد. سرانجام محسن کدیور با رجوعی دوباره به آثار سهروردی و شروح و تعلیقات آن‌ها و تحقیقات انجام یافته، آثار سهروردی را به شش دسته تقسیم کرد. تقسیمی که به نظر پذیرفتنی تر از سایر تقسیم بندی‌های تا کنونی است.

دسته‌ی اول:

آثاری که به‌طور ویژه به مبانی فلسفه‌ی اشراق می‌پردازد. در این دسته تنها می‌توان کتاب حکمة الاشراق را جای داد. زیرا این کتاب با تمام آثار سهروردی متفاوت است و در حقیقت سنگ بنای فلسفه‌ی اشراقی وی به حساب می‌آید. وی در این اثر سیمای تمام عیار فلسفه‌ی تأسیسی خود را جلوه‌گر می‌سازد. به گفته‌ی خود سهروردی، کلید درک اندیشه‌ها و یافته‌های او در همین کتاب است.

دسته‌ی دوم:

در این دسته، چهار اثر آموزشی و نظری سهروردی که همه‌گی به زبان عربی است، قرار می‌گیرد. این چهار کتاب عبارت‌اند از: التلویحات، المشارع و المطارحات، المقاومات، اللمحات. در این آثار نخست از فلسفه‌ی مشایی، با خوانش ویژه‌ی سهروردی سخن رفته است. سپس بر این پایه، فلسفه‌ی اشراق مورد بررسی قرار می‌گیرد. هر چهار کتاب دارای سه بخش منطق، طبیعیات و الهیات است.  التلویحات، مهم ترین کتاب در این دسته از آثار سهروردی است. در حقیقت المطارحات به منزله‌ی شرحی است بر التلویحات، اللمحات در حکم خلاصه‌ی آن است و المقاومات الحاقی است بر التلویحات.

 

 

دسته‌ی سوم:

 در این دسته، رساله‌ها  و کتاب‌های فارسی و عربی قرار دارد که درحقیقت درون‌مایه آن‌ها، خلاصه و یا شرح تفصیلی آثار دسته‌ی اول و دوم است. در این دسته دو رساله‌ی مهم هیاکل النور و الالواح العمادیه قرار دارد که به زبان عربی نوشته شده است و توسط خود سهروردی به فارسی برگردانیده شده است. رساله‌ی فی اعتقاد الحکما به زبان عربی و رساله‌های پرتونامه و بستان القلوب به زبان فارسی نیز در این دسته جای می‌گیرد.

دسته‌ی چهارم:

در این دسته، حکایت‌های رمزی و داستان‌های عرفانی سهروردی قرار دارد. آثاری که به گفته‌ی جعفر میر صادقی: « با وجود پیچیده‌گی و رمزآمیز بودنشان، قبل از هر چیز قصه‌اند... قصه‌هایی که از نظر خوش ساختی و ایجاز با  بهترین نمونه‌های داستان‌ کوتاه قرن بیستم قابل مقایسه‌اند. شروع مطلب در هر یک از این قصه‌ها آن‌چنان استادانه و میخ‌کوب کننده است که حتا نظیر آن را در بهترین داستان‌های کوتاه معاصرمان هم بندرت می‌بینیم.» زبان بیشتر این رساله‌ها فارسی است و برخی از آن‌ها عبارت‌اند از: عقل سرخ، صفیر سیمرغ، آواز پَر جبرئیل، لغت موران، فی حالت طفولیت، روزی با جماعت صوفیان، الغربة الغربیه و نیز رساله‌ی فی المعراج که هنوز منتشر نشده است.

دسته‌ی پنجم:

نوشته‌ها، ترجمه‌ها، تفسیر‌ها و شرح‌هایی  است که سهروردی به رشته‌ی تحریر در آورده است. آثاری چون شرح فارسی اشارات بوعلی سینا، ترجمه‌ی رسالة الطیر بوعلی، و از همه مهم‌تر رساله‌ی فی حقیقة العشق یا مونس العشاق که برگرفته از رساله‌ی فی العشق بوعلی سینا است. هم چنین تفسیر چند سوره از قرآن و برخی از احادیث نبوی که تاکنون منتشر نشده است، در این دسته از آثار جای می‌گیرد.

دسته‌ی ششم:

نیایش‌ها و مناجات‌نامه‌هایی که همه‌گی به زبان عربی است و الواردات و التقدیسات خوانده می‌شود. این آثار نیز تاکنون منتشر نشده است.

 

 

 


فلسفه اشراق


سهروردی کسی است که مکتب فلسفی اشراق را بوجود آورد که بعد از مرگش وسعت یافت. او نظریه خود را در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم ارائه کرد. سهروردی را رهبر افلاطونیان جهان اسلام لقب داده‌اند. او خود فلسفه اش را حکمت اشراق نامیده بود که به معنای درخشندگی و برآمدن آفتاب است و اقوام لاتین آن را aurora conurgens نام نهاده اند. اما این تفکر فلسفه خاص افلاطونی نیست و در آن آرای افلاطون و ارسطو و نوافلاطونیان و زرتشت و هرمس و اسطوره تحوت و آرای نخستین صوفیان مسلمان در هم آمیخته است.

مکتب سهروردی هم فلسفه هست و هم نیست. فلسفه است از این جهت که به عقل اعتقاد دارد، اما عقل را تنها مرجع شناخت نمی‌داند. عرفان است از این نظر که کشف و شهود و اشراق را شریف ترین و بلندمرتبه ترین مرحله شناخت می‌شناسد. او به سختی بر ابن سینا می تازد و از کلیات و مثل افلاطون دفاع می‌کند. بر وجودشناسی ابن سینا ایراد می‌گیرد که چرا اظهار داشته که در هر شئ موجود، وجود امری حقیقی است و ماهیت امری اعتباری، و برای تحقق محتاج وجود است. در حالی که طبق حکمت اشراق، ماهیت امری حقیقی است و وجود امری اعتباری

 

نورالانوار


سهروردی وجودشناسی خود را «نورالانوار» نام داده است. همان حقیقت الهی که درجه روشنی آن چشم را کور می‌کند. نور را نمی‌توان با کمک چیز دیگر و نسبت به آن تعریف کرد، زیرا تمام اشیا با نور آشکار می‌شوند و طبعا باید با نور تعریف شوند. «نورالانوار» یا «نور مطلق» همان وجود مطلق است و تمام موجودات، وجود خود را از این منبع کسب کرده اند و جهان هستی چیزی جز مراتب و درجات گوناگون روشنایی و تاریکی نیست. به همین دلیل سلسله مراتب موجودات بستگی به درجه نزدیکی آن ها با «نورالانوار» دارد، یعنی به میزان درجه «اشراق» و نوری که از نورالانوار به آن ها می‌رسد.

 

آثار


فهرست کامل آثار فارسی و عربی شهاب الدین یحیی سهروردی با استفاده از فهرست شهرزوری و مقایسه آن با فهرست (ریتر) در دائرةالمعارف اسلامیه بشرح زیر آمده‌است:

۱- المشارع و المطارحات، در منطق، طبیعیات، الهیات.

۲- التلویحات.

۳- حکمةالاشراق، در دو بخش. بخش نخست، در سه مقاله در منطق، بخش دوم در الهیات در پنج مقاله. (این کتاب مهم‌ترین تألیف سهروردی می‌باشد و مذهب و مسلک فلسفی او را بخوبی روشن مینماید).

۴- اللمحات، کتاب مختصر و کوچکی در سه فن از حکمت، یعنی: طبیعیات، الهیات و منطق.

۵- الالواح المعادیه، در دانشهای حکمت و اصطلاحات فلسفه.

۶- الهیاکل النوریه، یا هیاکل النور. این کتاب مشتمل بر آراء و نظریه‌های فلسفی می‌باشد، بر مسلک و ذوق اشراقی. سهروردی نخست آن را به زبان عربی نگاشته و سپس خود آن را به پارسی ترجمه کرده‌است.

۷- المقاومات، رساله مختصری است که سهروردی خود آن را به منزله ذیل یا ملحقات التلویحات قرار داده‌است.

۸- الرمز المومی(رمز مومی) هیچیک از نویسندگانی که آثار و تألیف‌های سهروردی را یاد کرده‌اند، از این کتاب نامی نبرده‌اند، جز شهروزی که آن را در فهرست سهروردی آورده‌است.

۹- المبدء والمعاد. این کتاب به زبان پارسی است، و کسی جز شهرزوری از آن یاد نکرده‌است.

۱۰- بستان القلوب، کتاب مختصری است در حکمت، سهروردی آن را برای گروهی از یاران و پیروان مکتب خود به زبان پارسی در اصفهان نگاشته‌است.

۱۱- طوراق الانوار، این کتاب را شهرزوری یاد کرده، ولی ریتر از آن نام نبرده‌است.

۱۲- التنقیحات فی الاصول، این کتاب در فهرست شهرزوری آمده ولی ریتر از قلم انداخته‌است.

۱۳- کلمةالتصوف. شهرزوری این کتاب را با این نام در فهرست خود آورده، و ریتر آنرا بنام (مقامات الصوفیه) یاد کرده‌است.

۱۴- البارقات الالهیة، شهرزوری این را در فهرست خود آورده و ریتر از آن نام نبرده‌است.

۱۵- النفحات المساویة، شهرزوری در فهرست خود یاد کرده و ریتر نام آن را نیاورده.

۱۶- لوامع الانوار.

۱۷- الرقم القدسی.

۱۸- اعتقاد الحکما.

۱۹- کتاب الصبر. نام این چهار کتاب اخیر در فهرست شهرزوری آمده و در فهرست ریتر دیده نمی‌شود.

۲۰- رسالة العشق، شهرزوری این کتاب را بدین نام آورده‌است، ولی ریتر آنرا بنام «مونس العشاق» یاد کرده‌است. این کتاب به زبان فارسی است.

۲۱- رساله در حالة طفولیت، این رساله به زبان فارسی است. شهرزوری آنرا یاد کرده و ریتر آنرا نیاورده‌است.

۲۳- رساله روزی با جماعت صوفیان، این رساله نیز به زبان پارسی است. در فهرست شهرزوری آمده و از ریتر دیده نمی‌شود.

۲۴- رساله عقل، این نیز به زبان پارسی است، در فهرست شهرروزی آمده، و در فهرست ریتر دیده نمی‌شود.

۲۵- شرح رساله «آواز پر جبرئیل» این رساله هم به زبان پارسی است.

۲۶- رساله پرتو نامه، مختصری در حکمت به زبان پارسی است، سهروردی در آن به شرح بعضی اصطلاحات فلسفی پرداخته‌است.

۲۷- رساله لغت موران، داستان‌هائی است، رمزی که سهروردی آن را به زبان پارسی نگاشته‌است.

۲۸- رساله غربةالغربیة، شهرزوری این را به همین نام یاد کرده‌است، اما ریتر آنرا بنام (الغربةالغربیة) آورده‌است. داستانی است که سهروردی آن را به رمز به عربی نگاشته و در نگارش آن از رساله (حی بن یقطان) این سینا مایه گرفته، و یا بر آن منوال نگاشته‌است.

۲۹- رساله صفیر سیمرغ، که به پارسی است.

۳۰- رسالةالطیر، شهرزوری نام این رساله را چنین نگاشته، ولی ریتر نام آنرا (ترجمه رساله طیر) نوشته‌است. این رساله ترجمه پارسی رسالةالطیر ابن سینا می‌باشد که سهروردی خود نگاشته‌است.

۳۱- رساله تفسیر آیات «من کتاب الله و خبر عن رسول الله». این رساله را شهرزوری یاد کرده و ریتر از آن نام نبرده‌است.

۳۲- التسبیحات و دعوات الکواکب. شهرزوری این کتاب را بهمین نام در فهرست خود آورده، اما در فهرست ریتر کتابی بدین نام نیامده‌است. ریتر مجموعه رساله‌ها و نوشته‌ها و نوشته‌های سهروردی را که در این نوع بوده، یکجا تحت عنوان (الواردات و التقدیسات) در فهرست خود آورده‌است و احتمال داده می‌شود که کتاب التسبیحات.... نیز جزء مجموعه مزبور باشد.

۳۳- ادعیة متفرقه. در فهرست شهرزوری آمده‌است.

۳۴- الدعوة الشمسیة. شهرزوری از این کتاب یاد کرده‌است.

۳۵- السراج الوهاج. شهرزوری این کتاب را در فهرست خود آورده‌است، اما خودش درباره صحت نسبت این کتاب به سهروردی تردید نموده‌است، زیرا می‌گوید: (والاظهر انه لیس له) درست تر آنست که این کتاب از او نباشد.

۳۶- الواردات الالهیة بتحیرات الکواکب و تسبیحاتها. این کتاب تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است.

۳۷- مکاتبات الی الملوک و المشایخ، این را نیز شهرزوری نام برده‌است.

۳۸- کتاب فی السیمیاء. این کتابها را شهرزوری نام برده، اما نامهای ویژه آنها را تعیین نکرده و نوشته‌است این کتابها به سهروردی منسوب می‌باشد.

۳۹- الالواح، این کتاب را شهرزوری یک بار (شماره ۵) در فهرست خود یاد کرده که به زبان عربی است و اکنون بار دوم در اینجا آورده‌است که به زبان پارسی است. (سهروردی خود این کتاب را به هر دو زبان نگاشته، یا به یک زبان نگاشته و سپس به زبان دیگر ترجمه کرده‌است).

۴۰- تسبیحات العقول و النفوس والعناصر. تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است.

۴۱- الهیاکل. این کتاب را شهرزوری در فهرست خود یکبار بنام (هیاکل النور) یاد کرده و می‌گوید به زبان عربی است و بار دیگر به عنوان الهیاکل آورده‌است و می‌گوید به زبان پارسی است. این را نیز سهروردی خود به هر دو زبان پارسی و عربی نگاشته‌است.

۴۲- شرح الاشارات. پارسی است. تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است.

۴۳- کشف الغطاء لاخوان الصفا. این کتاب در فهرست ریتر آمده و در شهرزوری مذکور نمی‌باشد.

۴۴- الکلمات الذوقیه و النکات الشوقیه، یا «رسالةالابراج» این کتاب نیز تنها در فهرست ریتر آمده‌است.

۴۵- رساله (این رساله عنوان ندارد) تنها در فهرست ریتر آمده‌است. ریتر نوشته‌است: موضوعهائی که در این رساله از آنها بحث شده، عبارت است از جسم، حرکت، ربوبیة(الهی)معاد، وحی و الهام.

۴۶- مختصر کوچکی در حکمت: شهرزوری این را یاد نکرده، ولی در فهرست ریتر آمده‌است، و می‌گوید: سهروردی در این رساله از فنون سه گانه حکمت یعنی منطق، طبیعیات و الهیات بحث می‌کند.

۴۷- شهرزوری و ریتر منظومه‌های کوتاه و بلند عربی از سهروردی نقل کرده‌اند که در موضوعهای فلسفی و اخلاقی یا عرفانی می‌باشد، نظیر قصیده عربی مشهور ابن سینا: سقطت الیک من.... که مطلع یکی از آنها این بیت می‌باشد.

ابداً تحن الیکم الارواح - و وصالکم ریحانها والروح
 

 

 

ملاصدرای شیرازی عارفی فرزانه

صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به مُلاصَدرا و صدرالمتالهین متأله و فیلسوف ایرانی و شیعه و یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان جهان اسلام در سدهٔ یازدهم هجری قمری و بنیان‌گذار حکمت متعالیه است.

کودکی و نوجوانی

ملاصدرا در روز نهم جمادی‌الاول سال ۹۸۰ هجری قمری، در شیراز و در محلهٔ قوام زاده شد و او را محمد نام نهادند. به روایتی پدر او خواجه ابراهیم قوام، مردی دانشمند و وزیر حاکم پارس بود و صدرالدین محمد تنها فرزند او بود.

ابراهیم قوام در آغاز، محمد کوچک را به مکتب‌خانهٔ ملااحمد در محلهٔ قوام و به نزد ملااحمد برد. محمد دو سال در این مکتب‌خانه خواندن و نوشتن و قرائت قرآن را فراگرفت. سپس او را به یک معلم خانگی به نام ملا عبدالرزاق ابرقویی سپردند تا به محمد صرف و نحو بیاموزد.

ملاصدرا در سن ۶ سالگی به همراه پدرش به قزوین رفت و دوران نوجوانی‌اش را در آن سامان سپری کرد و در همان‌جا با شیخ بهایی و میرداماد آشنا شد و پس از انتقال پایتخت به اصفهان، با استادانش به اصفهان مهاجرت نمود.

ملاصدرا پس از کسب درجهٔ اجتهاد، به تدریس در مدرسهٔ خواجه پرداخت، اما از آنجایی که نظریاتش در برخی مسائل فقهی با بیشتر دانشمندان  اصفهان متفاوت بود، او را به بدعت‌گذاری* در دین متهم ساختند و خواهان اخراج او از مدرسه و در نهایت تبعید او از اصفهان شدند. بدین ترتیب ملاصدرا از اصفهان به قم تبعید شد.

 دوران تبعید

ملاصدرا در دوران تبعید به حوزه‌هایی رفت اما به او اجازه نمی‌دادند.او در این مدت به ریاضت و عبادت پرداخت و مدتی را نیز در شهر قم سپری نمود.

الله‌وردی‌خان حاکم فارس، از ملاصدرا پنهانی دعوت نمود تا به زادگاه خویش بازگردد و به تدریس در مدرسه ای که برای او ساخته بودند مشغول شود. در این مدرسه علاوه بر حکمت و فقه، ادبیات، اخترشناسی، ریاضیات، شیمی، معرفة‌الارض (زمین‌شناسی) و علوم طبیعی نیز تدریس می‌شد.

هر‌قدر مرتبه کسی بالا برود از او انتظاری بیشتر دارند و به‌همین جهت هر‌قدر شخص بالا می‌رود، وظیفه‌اش بزرگتر و سنگین‌تر می‌شود.

باورها

ملاصدرا شیعه‌ مذهب و پیرو آئین دوازده‌امامی بود، به اصول و فروع دین اسلام و مذهب شیعه اعتقاد داشت اما در عین حال، بسیار انعطاف‌پذیر بود و اگر نگرش‌های برخی از دانشمندان سنی‌مذهب مانند ابن عربی و یا ابن رشد را درست می‌یافت، می‌پذیرفت.

ملاصدرا چنین می‌گوید: هر‌قدر مرتبه کسی بالا برود از او انتظاری بیشتر دارند و به‌همین جهت هر‌قدر شخص بالا می‌رود، وظیفه‌اش بزرگتر و سنگین‌تر می‌شود و از مرد مبتدی و خام انتظاری ندارد اما او از یک مرد کامل و پخته دارای انتظارات زیاد هستند و تو هنگامی که به مرحله کمال رسیدی چون از لحاظ مرتبه مافوق دیگران می‌باشی باید وظایف شرعی خود را بهتر از سایرین به انجام برسانی.

ملاصدرا برخلاف صوفیان و عده‌ای از عارفان، به‌انجام رسانیدن وظایف مذهبی را تا آخرین روز زندگی واجب می‌دانست حتی اگر عارف به بلند‌ترین مرتبه کمال رسیده باشد.

می گویند روزی ملاصدرا در کنار حوض پر آب مدرسه درس می داد. غفلتاً فکری به خاطرش رسید و رو به شاگردان کرد و گفت: ” آیا کسی می تواند ثابت کند آنچه در این حوض است آب نیست؟”

چند تن از طلاب زبردست مدرسه ثابت کردند که در آن حوض مطلقاً آب وجود ندارد و از مایعات خالی است.

ملاصدرا با تبسمی رندانه مجدداً روی به طلاب کرد و گفت: ” اکنون آیا کسی هست که بتواند ثابت کند در این حوض آب هست؟ ” یعنی مقصود این است که ثابت کند حوض خالی نیست و آنچه در آن دیده می شود آب است.

شاگردان از سؤال مجدد استاد  ملاصدرا شگفت زده شده، جواب دادند که با آن صغری و کبری به این نتیجه رسیدیم که در حوض آب نیست، حال نمی توان خلاف قضیه را ثابت کرد و گفت که در این حوض آب هست…

فیلسوف شرق چون همه را ساکت دید سرش را بلند کرد و گفت:

« ولی من با یک وسیله و عاملی قویتر از دلایل شما ثابت می کنم که در این حوض آب وجود دارد ». آنگاه در مقابل چشمان حیرت زده طلاب کف دو دست را به زیر آب حوض فرو برد و چند مشت آب برداشته به سر و صورت آنها پاشید. همگی برای آنکه خیس نشوند از کنار حوض دور شدند. فیلسوف عالیقدر ایران تبسمی بر لب آورد و گفت: «همین احساس شما در خیس شدن بالاتر از دلیل است…».

 

 

 

شهرت سهروردي پس از مرگش به زودي عالم اسلام را فرا گرفت و حتي به ممالک غرب اسلامي هم رسيد. علماي مسلمان، فلسفه اشراق را به عنوان وسيله اي متقن در راه احياي پويايي فلسفه پذيرفتند. حکمت مشائي ابن سينايي توسط حجت الاسلام ابوحامد غزالي در کتاب تهافت الفلاسفه مورد انتقاد قرار گرفته بود(1) اما حکمت اشراق باب نويني در فلسفه اسلامي گشود و از اين طريق فلسفه به حيات خود ادامه داد. حکمت اشراق چنانکه معروف است و بسياري از شارحان و مورخان فلسفه در جهان اسلام اشاره کرده اند منابع گوناگوني دارد. از سويي ريشه در حکمت فهلواني و خسرواني دارد و در برخي از مسائل و مطالب تمثيلي و نوشته هاي مرموز ملهم از داستانهاي اساطيري ايران است، از سويي ديگر از روش فلسفي مشائي به ويژه روش برهاني استفاده مي کند و سخت مي کوشد که بينش و حدس فلسفي افلاطوني را نظام پردازي کند و آن را در يک قالب فلسفي درآورد. همچنين باتاويل و تفسير فلسفي آيات بسياري از نکات ظريف قرآني را توضيح مي دهد و سرانجام و در نهايت شناخت از کل با زباني خاص يعني لسان الاشراق را که مي توان آن را زبان ساخته شده فلسفي ناميد، به تعليم مي پردازد که تعليم اول اشراقي اش خوانده اند.

در همين مقام است که خود فلسفه اشراقي به غايت نظام پردازي فلسفه مي رسد.

 

زندگينامه شيخ اشراق

شيخ اشراق، شهاب الدين يحيي بن اميرک سهروردي در سال 549ه-.ق در سهرورد از توابع زنجان متولد شد و تحصيلات مدرسي را در مراغه واصفهان به پايان آورد تا بدان حد که در اکثر زمينه هاي علمي زمانه اش به استادي رسيد و گذشته از علوم رسمي در تصوف و عرفان نيز پايگاهي بلند يافت وي مدتي در آسياي صغير به سير در آفاق و انفس پرداخت و از آنجا به حلب رفت. در اقامت محدود خود در اين شهر با فقها و سرانجام با حکومت درگيري پيدا کرد و عاقبت در راه دفاع از عقايد خويش در جواني به اتهام بد ديني و فساد، به فتواي فقيهان و صلاح الدين ايوبي در سال 587ه-.ق در همان شهر کشته شد. از اين رو به شيخ اشراق لقب "شيخ مقتول" نيز داده اند. (2)

"اين انديشه گر ايراني که او را “صاحب الايد و الملکوت”، “خارق البرايا” و حتي “المعلم الثالث” ناميده اند به" شيخ اشراق" معروف است".(3)

 

 آثار وتاليفات او

شيخ اشراق آثار فراواني به عربي و فارسي نوشته و نيز اشعاري به عربي و فارسي از او باقي مانده است.(4) از خصوصيات کلي آثار او تلفيق نظم و نثر و آيه و حديث و فلسفه و عرفان است که گذشته از جنبه علمي ارزش ادبي فوق العاده دارند.

هانري کربن و سيد حسين نصر تلاشهاي وسيعي در مورد انديشه هاي سهروردي داشتند و از او به عنوان احياگر انديشه هاي ايران باستان تاکيد کرده و بارها متذکر اين نکته گرديده اند که آنچه را به طور عميق مورد توجه قرار داده اند ويژگي عرفاني انديشه سهروردي است.

از بررسي آثارش بر مي آيد که آنها را مقارن با يکديگر نوشته و لذا تعيين ترتيب تاريخي براي آنها ميسر نيست(5) و نيز از مقدمه برخي آثارش برمي آيد که آنها را براي تدريس فراهم آورده است. (6)

از ميان آثار فلسفي او الواح عمادي، پرتونامه، کلمه التصوف و هياکل النور، قرابت بسياري دارند جز اينکه الواح عمادي اندکي مفصل است و در آن به تاييد نظريات فلسفي با آيات قرآني، توجه خاص شده و در کلمه التصوف از جانب منصف اهتمام خاصي به تعريف اصطلاحات اخلاق و تصوف شده است.

در اين رسائل که با بياني روشن و خالي از قيل و قال نوشته شده است ابتدا مختصري از منطق و طبيعيات و بعد مسائل مهم الهيات به صورتي مفتح طرح شده است. اللمحات خلاصه اي است از التلويحات. و المقاومات ملحقاتي است بر التلويحات و المشارع مفصل ترين کتاب فلسفي او که در آن بيشتر به بحث پرداخته به منزله شرحي است بر التلويحات. و تنها حمکه االاشراق است که از لحاظ محتوي و زبان با ساير آثارش تفاوت دارد. در مورد اهميت اين کتاب خود سهروردي در بيشتر آثار فلسفي خود اشاراتي کرده است.(7) و گفته شهروزي و نيز قطب الدين شيرازي در مقدمه شرح حکمه الاشراق قابل توجه است و چنين برمي آيد که اين کتاب از شهرت کافي برخوردار و همواره مطمح نظر انديشمندان بوده است (8) از اين تاليفات مهم شيخ اشراق که بگذريم متوجه مي گرديم که آثار وي داراي شروح متعددي بوده است که اين خود از اهميت آثار سهروردي حکايت مي کند برخي از مهمترين شروحي که بر آثار وي نگاشته شده است عبارتند از: 1- شرح حکمه الاشراق نوشته شمس الدين محمد شهروزي، قرن هفتم 2- الفنقيحات في شرح التلويحات نوشته ابن کمونه در قرن هفتم. 3- شرح حکمه الاشراق نوشته قطب الدين شيرازي (634-710ق) 4- شرح رساله هياکل النور، نوشته جلال الدين دواني (830- 908ق.) 5- ترجمه و شرح حمکه الاشراق نوشته محمد شريف نظام الدين هروي در قرن يازدهم. 6- تعليقه بر شرح حکمه الاشراق قطب الدين شيرازي نوشته صدرالدين محمدبن ابراهيم مشهور به ملاصدرا(979-1050ق.)

 

انديشه هاي ديني- فلسفي ايران و يونان

حکمت اشراق که ميراث اقوام و در بر دارنده انديشه ها، الهامها و حکمتهاي چندين بزرگمرد بوده است که سهروردي به آنها ساختماني فلسفي و سازگار داد و در اين راه از روشهاي برهاني و اصول متعارفي ارسطويي نيز بهره برد و توانست نظامي اصيل بنيان نهد. آنچه را که خود حکمت بحثي صرف مي نامد يعني فلسفه مشاء را که تنها تکيه بر استدلال دارد والهام و مکاشفه و مشاهده و حدس فلسفي را ناديده مي گيرد با حکمت ذوقي که برعکس با رياضت و مشاهده و قوه متخيله خلاقه بر مبناي بينش فطري موضوع مدرک سروکار دارد به گونه اي هماهنگ و با معنا درآميخت و از آن روش علمي ساخت که علم الانوار ناميده شده است.(9)

سهروردي خود بارها به سرچشمه هاي تاريخي- اساطيري اين حکمت در چهار کتاب اصلي ساختمان يافته و فلسفي خود يعني تلويحات، مقاومات، مطارحات، و مشارع و حکمه الاشراق اشاره کرده و چهار گروه از حکما و شخصيتهاي اساطيري را در پرورش و گسترش آن سهم دانسته است: “در پارسيان گروهي بوده اند که به حق رهنمون بودند و بدان عدل مي ورزيدند ما حکمت شريف آنان را که ذوق افلاطون و حکماي پيش از او بدان گواه است در کتاب موسوم به حمکه الاشراق زنده کرده ايم...(10) حال از جمله شخصيتهايي که بر انديشه شيخ اشراق تاثيري بس ژرف داشتند از اين قرارند 1- سرچشمه يوناني که با طبقه اي از فلاسفه يونان چون فيثاغورث و انباذ قلس آغاز مي گردد و در شخص افلاطون “صاحب الايد و النور” به اوج مي رسد. 2- سرچشمه اي که آغازش با هرمس “والد الحکماء” است و نزد گروهي از هرامسه ادامه پيدا مي کند.

3-  از مهمترين سرچشه هاي اين حکمت علماي فهلواني هستند که سرآغاز آنها کيومرث است و او را با نام “مالک الطين” که ترجمه عربي همان “گلشاه” لقب شخص اول اسطوره ايراني است مي شناسد. اين حکمت پس از وي توسط افريدون و پس از وي توسط کيخسرو در ايران زمين به کار گرفته مي شود و به واسطه “فره کياني” و “فره ايزدي” نهفته در اين حکمت، حکومت اساطيري حکومتي عادل و در اوج کمال بوده که در نظام اشراقي در دوران اسلام توسط حکيم متاله ملاصدرا ادامه پيدا نمود. 4- سرچشمه هندي که توسط گروهي از برهمنان گسترده مي شود سهروردي پس از بر شمردن چهار سرچشمه حکمت اشراق، حاصل آن را از سه طريق مي داند: 1- خميره حکمت فيثاغورثيان که آن را با استفاده از تمثيل نور بيان مي کند واز طريق حکماي يونان دست به دست مي گردد و به دست شخصي مي رسد که سهروردي او را “برادر اخميم” مي نامد (احتمالا همان ذوالنون مصري است که يکي از سران طبقه اول صوفيه در طبقه بندي سلمي صاحب “طبقات الصوفيه” است. و توسط او به دست ابوسهل عبدالله تستري مي رسد.

2- خميره حکمت خسرواني که از طريق شخصيتهاي اساطيري ايراني دست به دست مي گردد و به ابو زيد بسطامي و توسط وي اول به منصور حلاج و سپس به ابوالحسن خرقاني مي رسد. 3- از امتزاج انوار حکمت فيثاغورسيان، انباذ قلس و افلاطون الهي و انوار حکمت ايرانيان، هم از جانب شرق و هم از جانب غرب مايه اي فراهم مي آيد که سهروردي را هدايت کرده و او را در جهت ايجاد “علم الانوار” و “فقه الانوار” ياري داده است.(11) حال که با مباني و سرچشمه هاي حکمت اشراق آشنا شديم گفتني است که يکي از فيلسوفاني که بر حکمت اشراق تاثير زيادي بر جاي گذاشت و سهروردي نيز در جاي جاي کتابهاي خود به آن اشاره کرده است “ابوالبرکات بغدادي” مي باشد. در موارد بسياري در حاشيه نسخه هاي خطي آثار سهروردي با توجه به موضوع مورد بحث نظر او و سهروردي منطق با يکديگر است. يکي از کتابهاي مهم ابوالبرکات که تاثير آن به خوبي در انديشه سهروردي نمايان است کتاب “المعتبر في الحکمه” است. اين اثر ابوالبرکات يکي دانشنامه فلسفي ضد ارسطويي مي باشد که تاثيري ويژه بر سهروردي و بازسازي اشراقي اواز فلسفه نهاده است. ابوالبرکات بغدادي و سهروردي هر دو مدعي اند که روش شناسي ساختاري آنها مبتني بر شهود نخستين فاعل شناسايي است که درک بي واسطه او از وجود و زمان و مکان و از کل به عنوان شي قابل شناخت و اساسا ظاهر قائم بهذات موجب تشخيص چيستي وجود و علم مي گردد. همچنين سهروردي چندين بار به ديدگاه افلاطوني ابوالبرکات بغدادي که مورد قبول وي است تصريح مي کند و در ملاحظه نتايج کليدي فلسفي، روش شناسي ابوالبرکات در اصلاح اصول حکمت سهروردي منعکس است. پس روشن مي گردد که ابوالبرکات منبع مهم و بي واسطه سهروردي در بسياري از رهيافت هاي غير مشائي است. (12) ابوالبرکات و سهروردي هر دو کوششهاي جدي در تدوين مجدد بسياري از اصول فلسفي کردند کاري که هيچ فيلسوف ديگري با چنين روش مدوني انجام نداده و اين بدان لحاظ است که مطالعه و بررسي سهروردي از کتاب المعتبر في الحکمه ابوالبرکات بغدادي بايد به عنوان اصلي که در تبيين ساختار حکمت اشراق کمک مي کنند بررسي مي شود.(13)

حکمت اشراق باب نويني در فلسفه اسلامي گشود و از اين طريق فلسفه به حيات خود ادامه داد. حکمت اشراق چنانکه معروف است و بسياري از شارحان و مورخان فلسفه در جهان اسلام اشاره کرده اند منابع گوناگوني دارد. از سويي ريشه در حکمت فهلواني و خسرواني دارد و در برخي از مسائل و مطالب تمثيلي و نوشته هاي مرموز ملهم از داستانهاي اساطيري ايران است، از سويي ديگر از روش فلسفي مشائي به ويژه روش برهاني استفاده مي کند و سخت مي کوشد که بينش و حدس فلسفي افلاطوني را نظام پردازي کند

4- احياگران اشراقي: مستشرقان و مورخان فلسفه اسلامي در آغاز قرن بيستم به اين حقيقت تاريخي پي بردند که سهروردي از شخصيتهاي مهم و موسس حوزه انديشه فلسفي حکمت اشراق در عهد پس از ابن سينا است. محققان برجسته غربي همچون کارادوو ماکس هورتن مقاله هاي کوتاهي درباره سهروردي نوشته اند. نيز لويي ماسينيون (13) در اواخر دهه بيستم آثار سهروردي را طبقه بندي کرد. در نيمه دهه سي ميلادي، اتواشپيس برخي از رساله هاي تمثيلي و نمادين و رمزي و فلسفي سهروردي را تصحيح و به انگليسي ترجمه کرده اند. هلموت ريتر هم ازجنبه هايي از زندگي سهروردي بحث کرد و وي را از سه عارف مسلمان هم نان و هم ديار او متمايز کرد و در آغاز نيمه دهه چهل تصحيح و چاپ بسياري از آثار فلسفي سهروردي توسط هانري کربن علاقه ويژه اي رابه انديشه هاي شخصيتي که در سنت فلسفه و حکمت اسلامي او را به عنوان رئيس و موسس حکمت اشراق و يا شيخ اشراق مي شناسد برانگيخت. سيد حسين نصر(15) نيز در سالهاي اخير ابعاد معنوي و ديني تعاليم سهروردي را بررسي کرد. دو شخصيت اخير يعني هانري کربن و سيد حسين نصر تلاشهاي وسيعي در مورد انديشه هاي سهروردي داشتند و از او به عنوان احياگر انديشه هاي ايران باستان تاکيد کرده و بارها متذکر اين نکته گرديده اند که آنچه را به طور عميق مورد توجه قرار داده اند ويژگي عرفاني انديشه سهروردي است.

 

پي نوشت ها:

1- فلسفه از جمله علومي است که بارها از سوي نحله هاي مختلف فکري و عقيدتي مورد نقد و جرح قرار گرفته است والبته فلاسفه هم ناقدين را بي نصيب ننموده اند به پاسخ آنها پرداخته اند. يکي از نحله هاي فکري که به فلاسفه تاخته اند عرفا و اهل تصوف مي باشند که غزالي زبانزد آنهاست. وي در کتاب عقل ستيز خود يعني تهافت الفلاسفه به تناقض گويي هاي فلاسفه پرداخته است. و ابن رشد فيلسوف مکتب ارسطويي با کتاب “تهافت التهافت” به ايرادهاي غزالي پاسخ گفته است.

2- براي اطلاع بيشتر از زندگينامه شيخ اشراق مي توانيد به کتب ذيل مراجعه نماييد:

 - مقدمه مجموعه هاي سه گانه مصنفات شيخ اشراق، نوشته هانري کربن و سيد حسين نصر،

- دايره المعارف الاسلاميه، ج .12

- مقاله دکترمصطفي محمود حلمي در مجله کليه الادب، ج13، جز اول.

 4- آثار شيخ اشراق که حدود 20 کتاب و رساله مي شود به دست محققان برجسته هانري کربن و سيد حسين نصر در مجموعه مصنفات شيخ اشراق منتشر شده است.

3- ر.ک. نزهه الارواح، شهروزي، ج2، ص 120-119

 و کربن، هانري، تاريخ فلسفه اسلامي ص 275

5- مقدمه حکمه الاشراق، ص 10

6- مقدمه المشارع، ص 194

7- مقدمه المشارع، ص 361

 8- سهروردي، مجموعه مصنفات شيخ اشراق، تصحيح و تحشيه و ترجمه نجفقلي حبيبي، ج4، ص 6-3

9- شهروزي، شمس الدين محمد، شرح حکمه الاشراق، تصحيح، تحقيق و مقدمه حسين ضيايي، ص 26

10- حبيبي، نجفقلي، همان ص 9

11- ضيايي ، حسين، همان، ص 28-25

12- ضيايي، حسين، معرفت و اشراق در انديشه سهروردي، مترجم سيما نوربخش، ص 25 و ص 8

13- ابراهيمي ديناني، غلامحسين، شعاع انديشه و شهود در فلسفه سهروردي، ص 165

14- لويي ماسينيون اولين کسي بود که هانري کربن را با فلسفه سهروردي آشنا نمود و اين آشنايي هانري کربن موجب تحولي عظيم در افکار او گرديد. که سبب شد سفرهايي به ايران نمايد و با انديشمندان ايراني همچون نصر، علامه طباطبايي مناظرات و بحثهاي فراواني در مورد فلسفه سهروردي و حکمت متعاليه ملاصدرا انجام دهد.

15- ر.ک. نصر، سيد حسين، سنت عقلاني اسلامي ايران، تحقيق، مترجم وتحشيه سعيد دهقاني